اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است. دکتر شریعتی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کی میگه دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن؟

+ نوشته شده در 3 Jan 2008ساعت 18:13 توسط ღ•*چشمک زن آسمون*•ღ |
www.Opal30.blogfa .com
تو اون شام مهتاب کنارم نشستي![]()
عجب شاخه گل وار به پايم شکستي![]()
تو دونسته بودي چه خوشباورم من![]()
شکفتي و گفتي از عشق پر پرم من![]()
تا گفتم کي هستي؟ تو گفتي يه بي تاب![]()
تاگفتم دلت کو؟ تو گفتي که درياب![]()
قسم خوردي بر ما که عاشق تريني![]()
توي جمع عاشق تو صادق تريني![]()
هموئ لحظه ابري رخ ماه و آشفت![]()
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت![]()
گذشت روزگاري از اون لحظه ناب![]()
که معراج دل بود به درگاه مهتاب![]()
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم![]()
تو هر شام مهتاب به يادت شکستم![]()
تو از اين شکستن خبر داري يا نه؟![]()
هنوز شور عشق و به سر داري يا نه؟![]()
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري![]()
من اون ماهو دادم به تو يادگاري.....![]()
+ نوشته شده در 2 Jan 2008ساعت 20:14 توسط ღ•*چشمک زن آسمون*•ღ
من پذيرفتم شکست خويش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذيرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنهاتراز ما مي روي
آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من
نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 2 Jan 2008ساعت 19:59 توسط ღ•*چشمک زن آسمون*•ღ
ناپلئون میگه: حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش. چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی چیزی رو امضا کن که بتونی پاش وایسی. پس: دوست دارم ا م ض ا... اونی که یه وقتی تنها کسم بود ღღ تنها پناه دل بی کسم بود ღღ تنهام گذاشت و رفت از کنارم ღღ از درد دوریش من بی قرارم ღღ خیال می کردم پیشم می مونه ღღ ترانه ی عشق واسم می خونه ღღ خیال می کردم یه هم زبونه ღღ نمی دونستم نا مهربونه ღღ با این که رفته اما هنوزم ღღ از داغ عشقش دارم می سوزم ღღ فکرو خیالش همش باهامه ღღ هر جا که میرم جلو چشامه ღღ دلم می خواد تا دووم بیارم ღღ رو درد دوریش مرهم بذارم ღღ اما نمی شه راهی ندارم ღღ نمی تونم من طاقت بیارم ღღ
+ نوشته شده در 2 Jan 2008ساعت 19:53 توسط ღ•*چشمک زن آسمون*•ღ |
جای دشمنتون خالی امروز آزمون داشتم. گند زدم. بعد از ظهر هم باید برم کارنامه بگیرم. وای وای پشتیبانم امواتمو جلو چشمام میاره. پارازیت: بعد از ظهر:(هنگام رفتن به کانون امروز از ۳ ساعت و ربع آزمون ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه فارغ بودم. تو مدرسه ای که آزمون می دادیم نیمکت ها رو از خرداد نشسته بودن. فکر کنم اگه ۲ ماه دیگه تابستون طول می کشید افق B خاک هم رو نیمکت ها تشکیل می شد. کلی با انگشتم رو خاک نقاشی کردم تا وقتی که میز تمیز شد. بعد رفتم سراغ دفترچه سوال هام. یکی و نصفی نوک ۷/۰تموم کردم. کلی نقاشی کشیدم از آرم قلم چی گرفته تا آدیداس و کاپا و ... . خلاصه دفترچه سوال هامو می شد جای بیلبورد تبلیغاتی استفاده کرد. حوصلم سر رفت. سرمو گذاشتم رو میز که کلکسیون اسامی روی میز نظر منو به خودش جلب کرد. کلی اسم. هر کی می خواد واسه بچش اسم انتخاب کنه سفارش بده ۶ مهر واسش میارم. اعم از دختر و پسر. سرمو بالا آوردم دیدم سه چهارم(کسر بلد نیستم بنویسم) کلاس بی کارند. یک سوم خوابیده بودن. یک سوم نقاشی می کردن. یک سوم به دیوار زل زده بودن. این قدر به دیوار زل زدن تا رنگش پرید. بالآخره ندای غیبی فرا رسید که وقت آزمون تمومه. گویا همه از انفرادی گریختند.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 2 Jan 2008ساعت 19:37 توسط ღ•*چشمک زن آسمون*•ღ |
سلام شهریه مدرسه ام ۳۱۵۰۰۰ تومان زیاد شده. فردا هم باید برم ثبت نام. اما پیش بینی امروز: زییییییییییییییییینگ(زنگ خونمون بود) ستاره: کیه؟ بابام: باز کن ستاره. (چه عجب بابام نگفت کمرم شیکست) بعد از چند دقیقه: ستاره: مامان یه چایی وردار بیار. ( خونه ما کم و بیش ستاره سالاریه) ستاره: خوبی بابا؟ بابام: به مرحمت شما. التماس دعا داری؟ ستاره: کی ؟ من؟ نه بابا ستاره: بابا امروز امتحانمو خوب دادم. بابام: خوبه. ستاره: بابا ۹۱۵ تومان داری؟ بابام: آره ولی ۱۵ تومان ندارم به جاش ۱۰۰۰ تومان بهت می دم خوبه؟ ستاره: آره خوبه. ولی... منظورم ۹۱۵۰۰۰ تومان بود. بابام:چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ ستاره: وای بابا غلط کردم. جون عمه ی مامان ترک تحصیل می کنم. ستاره: مامان این چایی چی شد؟ بابام: کمرم شیکست. ستاره: کمر عمه ی مامان بشکنه ایشالا. ستاره: بابا امروز امتحانمو خوب دادم. بابام:نگاه ستاره: بابا خوبی؟ بابام: نگاه ستاره: بابا بی خیال. بابام: نگاه ستاره: بابا قرص زیر زبون بیارم؟ بابام: نگاه ستاره: مامان چایی رو بی خیال. یه مشت خاک وردار بیار بریزم رو سرم. لدوستان توجه داشته باشند نوشته بالا اغراق محضه. و یکی دیگه این که مامانم عمه نداره واسه همین هی جونشو قسم می خورم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 2 Jan 2008ساعت 19:19 توسط ღ•*چشمک زن آسمون*•ღ |
| ||||||